جفنگستان

چقد خوبه که من تورو دارم.وقتی با توام خیلی خوشحالم.وقتی با توام روزا وزمان خیلی زود میگذره..چقد به هم نزدیک شدیم دیگه همیشه باهمیم.

علیک: دیشب ج خونه مابود.هرچی دیشب خوش گذشت امروزکلی حالم گرفته شد..صبح زودهی مامانم داره دراتاقمومیکوبه(آخه قفل بود)هیچی خواب خوش اول صب خراب شد...بعدش ساعت ۱۰ج بیدارمیشه (گفته بود دیرمیره سرکارمرخصی ساعتی داشت)داره میره میگه خانومی درحیاطو واکن برم منم درو واکردم رفت همون موقع یه موتوری ردشد،،،منم چون روسری ولباس مناسب نداشتم هول شدم که دروببندم انگشت اشاره ام موندلای درچنان جیغی کشیدم که ج برگشت....بعدش اومدتومامان بابام خونه نبودن ،من تنهابایدجارومیکردم ظرف میشستم ،ای داد انگشتمم به شدت درد داره ها.جاروکردم داشتم ظرف میشستم ،مامان ج زنگ زدآماده شوبریم آبگرم خمیر...منم گفتم نه کلی کار دارم وانگشتمم که...بیچاره اصرارکردمنم قبول نکردم.دلم میخوادبرم میخوام برم خمیر،فک کنم الان راه افتادن اماروم نمیشه زنگ بزنم بگم میام...الان مامان بابام برگشتن خوشحال شدم چون میگوگرفتن امانه بازخوردتوپرم چون هرچی به مامانم میگم سرخ کن میگه نه میخوام ته انداز بپزم،،خوبپزنمیخورم...اینم ازنصف روز گندما تا شب بخیربگذره....‏@‏ پ ن:تازه برنچ درس کردم سبزی پاک کردم و...خستمه‏!‏‏! پ. ن۲:خواب اول صب.انگشت لای در.کلی ظرف وجاروکشی...نرفتن به بندرخمیر.؟نپختن غذای مورد علاقه ما..
حک شده در ۱۳٩٠/۸/۱٠ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ به دستان امینه جــفنگـی () |